تبليغاتX
دوستت دارم پروانه جان

دوستت دارم پروانه جان

::..دوستت دارم..::

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1385ساعت 14:25  توسط A  | 

این وبلاگ به همراه معشوقه اش به درک واصل شد

اگر عاشق شدین و یا از (ع ش ق) می دونین به وبلاگ جدیدم که سوای این وبلاگ و معشوقه اش هستش و به زودی لینکش خواهم کرد سر بزنین

مشکی رنگ عشقه

یا حق

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1385ساعت 14:12  توسط A  | 

هر گز با صدایی رسا نگفته بودم ((**می شکنم**))

اکنون فر یاد می زنم  ::**::**..شکستی::**::**..««**:: می شکنم::**<<**::

دیگه ازت بدم میاد پیشم نیا عروسک بی نمک

عشق(دروغ)

مشکی رنگه عشقه

+ نوشته شده در  چهارم خرداد 1385ساعت 0:21  توسط A  | 

تا زمانی که وفا قصـــه برف به تابســـتان است

و صداقت گل نایابی است و بر آيينه چشمان

شقایق , عابر ظالم و بر عاطفه غم جاریست به

چه کس باید گفت که:

          با تو خوشبخت ترین انسانم

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:17  توسط A  | 

یک متن برای کسانی که دوستش دارند ولی نمی توانند بگویند دوستت دارم

*******************************

عشق , واژه اي که دانم , روزگاري , برحتم خواهمش کشت , در دل , تا ابد .

يگانه ام , چه با تو و چه بي تو , آنچه تنها برايت آرزومندم روزگاري خوش , فقط خوش , براي توست .

اين روزها اينگونه ام , بنگر

قلمم چه کند پيش مي رود , انگار

هر شعر باکره اي را سروده ام

پايم چه خسته مي کشدم , گويي

کت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زير نا کجا آباد

اگر روزگاري رسد که بر آنم کنند و ناخواسته وادارم بر اين کنند که جاده زندگيم را بي تو به آخر رسانم پس روز خداحافظي بر سرت قراني گيرم که به حق رحمت يکتا , يکتا نگاهدارت و اشکي از جدايي نخواهم ريخت که بداني تا چه حد سنگ دلم , و دانم که داني که نيستم .

بدرقه راهت آيت الکرسي کنم و آبي بر پشت پايت نريزم تا که چرخ گردون را مجاب بر برگشت ناخواسته ات نکنم .

آنچه دارم , يگانه هديه ايست که هنوز در کوله ام برايم بر جاي مانده , عشق , يگانه بازمانده از وجودم را به يادگار نثارت خواهم کرد و دانم که داني که فراموشت نخواهم کرد و دانم که فراموشم نخواهي کرد .

اي چرخ گردون , التماست کنم که افسار زندگي بر دستش ده که او به خدا داند که چگونه اسب چموش زمانه را به رام کند پس برش اعتماد کن و خنده را بر لبانش , تا ابد , جاري و يارش باش تا خشت خشت زندگيش را آنگونه که در خور وجود بي همتايش است سازد و بر فراز رسد .

من و تنهايي و يک عمر خاطرات

به زودي , با غبايي نو , سبز , به سبزي زندگي تو , سپيد , به سپيدي صفاي وجود تو و قرمز به قرمزي گرماي دل عاشق تو باز خواهم گشت , پس تا آن روز , بدرود .

دوستت دارم پروانه جان

***********************************

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:15  توسط A  | 

ازپرنده پرسیدم : عشق چیست ؟

 پــاسخــــم داد  : رهــایــی

ازجغد شب پرسیدم :

به من گفت :تنهایی

ازگل سرخ پرسیدم :

گفت :نمی دانم

واگرازمن بپرسی :

خواهم گفت:احساس بین من وتو.

وتو چه خواهی گفت؟؟؟

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:12  توسط A  | 

پرسیدی برای چه زنده ای؟

در حالی که در دل می گفتم برای تو گفتم برای هیچ

پرسیدم برای چه زنده ای ؟

گفتی برای اون که برای هیچ زنده است .

 

دوستت دارم پروانه جان

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:11  توسط A  | 

                                                           

دوستت دارم پروانه جان

                   

                                                       

+ نوشته شده در  پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:26  توسط A  | 

          

        دوستت دارم پروانه عزیزم

   

   تنها برگ خزانت «آ»

 

+ نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:30  توسط A  | 

تنها با تو

پروانه جان

 

کنار آشنایی تو آشیانه می کنـــــــــــــم

 فضای آشیانه را پر از ترانه می کنــــــــم

کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای 

 و من برای زندگی تو را بهانه می کنــــم

*********************

   بعدتو مرگ هم آغوش تن وجان منست      *  رنگ زیبای دو چشمان تو ایمان منست

  اززمین تا به فلک نام تو را می پرسـم   *   ذکرنام تو طبیب تــن بی جـــان منست

   همه شب تا به سحرازمی مویت مستم      *   ارچه می مست زافکار پریشان منست

  من درین عشق به جز آه نجستم غیری   *     گرچه این آه تمام سر و سامان منست

      تا به کی از گل رویت به صدایی دلخوش   *   رخ زیبای تو خود خالق پنهـــان منست

      زندگــی با همـه شور و طــرب انگیــــزی*   قفس کوچک وسردیست که زندان منست

    آخرین ناله که از دل به بـــرون می خیزد *    ناله ی مبهم گنگیست که پایان منست

                                                *****************************************

تنها با تو

 

  دختری از پسری پرسيد :آيا منو قشنگ می دونی‌؟ 

    پسر جواب داد : نه !

  پرسيد : آيا دلت می خواد تا ابد با من بمونی‌؟

   گفت :‌نه !

   سپس پرسيد :‌  اگر ترکت کنم گريه می کنی ؟

   و  بار ديگر تکرار کرد :‌نه !

  دختر خيلی ناراحت شد ....

  وقتی برای  آخرين لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد .....

  پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌

  تو قشنگ نيستی  بلکه زيبايی .... من نمی خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز

  دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزی مرا ترک کنی... گريه نمی کنم می ميرم

               ***************************                        

                     می گن شیشه ها بی احساسند اما نمی دانم چرا هر وقت روی شیشه

                        مه گرفته اتاقم می نویسم دوستت دارم شیشه گریه می کند ...

                            در آخر هم پروانه جان فقط دوستت دارم را بلدم « آ »

+ نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:13  توسط A  |